به گزارش سلامت نیوز به نقل از خراسان، در روزگار رسانه و فناوری، شاید تصور کنیم مردم دیگر به سراغ فال و دعانویسی نمیروند؛ اما نگاهی به شبکههای اجتماعی نشان میدهد هنوز فالگیرها و دعانویسها مخاطبان پرشمار با اسامی جدید و عجیب دارند. چرا؟ پاسخ این سؤال، بیش از آنکه به «سادهلوحی» مردم ربط داشته باشد، به شیوه کارکرد ذهن و احساس انسان مربوط است. روانشناسی امروز نشان میدهد که باور به این چیزها از چند «تله ذهنی» و «ترس بنیادین» ریشه میگیرد.
ترس از آینده
نخستین عامل، ترس از ابهام است. مغز ما دوست دارد بداند آینده چه میشود: آیا در رابطهمان میمانیم؟ کار پیدا میکنیم؟ بیمار نمیشویم؟ پژوهشها نشان دادهاند که بیشتر افراد وقتی در شرایط نامطمئن هستند، به چیزهایی پناه میبرند که ظاهراً به آنها حس کنترل میدهد. فالگیری دقیقاً از همین نقطه وارد میشود، وعده قطعیت در جهانی نامطمئن. ما به راحتی دل میسپاریم چون ابهام برای ذهن دردناک است.
ذهن فقط نشانههای تایید را میبیند
دومین تله، سوگیری تأییدی است. یعنی ذهن ما دوست دارد چیزهایی را ببیند که باورهای خودش را تأیید کند. مثلاً وقتی فالگیر میگوید: «کسی در گذشته دلت را شکسته»، بلافاصله چهرهای در ذهنمان میآید و میگوییم: «بله دقیقاً!» اما اگر جملهای را گفت که درست نبود، ساده ردش میکنیم. مغز فقط تطابقها را ثبت میکند، نه اشتباهها را. نتیجه این میشود که فکر میکنیم فالگیر «همه چیز را میداند.»
اثر بارنوم
تله بعدی، اثر بارنوم است. این اثر را یک روانشناس به نام فورر با آزمایشی جالب کشف کرد. او به چند ده نفر متنی داد و گفت این تحلیل شخصیت مخصوص خود آنهاست، در حالیکه برای همه یکسان بود! بیشتر شرکتکنندگان گفتند متن دقیقاً شخصیتشان را توصیف کرده است. فالگیرها از همین حقه استفاده میکنند. جملات کلی اما ساده مثل: «گاهی احساس میکنی قدر تو را نمیدانند» یا «بین عقل و احساس در کشمکشی» چون در هر انسانی بخشی از این جملهها واقعیت دارد، احساس میکنیم فال دقیق است.
هیجان، منطق را کمرنگ میکند
اما چرا آدمها حتی وقتی میدانند ممکن است این چیزها علمی نباشد، باز سراغ آن میروند؟ چون هیجان و ترس در تصمیمگیری نقش زیادی دارد. وقتی دچار شکست عشقی، بحران اقتصادی یا بیماری هستیم، بخش هیجانی مغز فعالتر میشود و بخش منطقی ضعیفتر. در این حالت، هر وعدهای برای آرامش، حتی نادرست، میتواند ما را آرام کند. پیامهای تهدیدآمیز هم خیلی اثرگذار میشوند: «اگر این دعا را انجام ندهی، کارت درست نمیشود.» چنین پیامهایی از مکانیسم «باجگیری احساسی» استفاده میکنند و فرد را در حلقه اضطراب و وابستگی نگه میدارند.
مشروعیت فالگیری با شبکههای اجتماعی
و اما از تاثیر شبکههای اجتماعی نمی شود غافل ماند؛ ما وقتی میبینیم هزاران نفر، یک فالگیر را دنبال میکنند، ناخودآگاه فکر میکنیم او قابلاعتماد است؛ به این پدیده در روانشناسی اثر همرنگی با جمع گفته میشود. هر لایک، فالوور و کامنتِ مثبت، حس مشروعیت ایجاد میکند، حتی اگر هیچ پشتوانه علمی وجود نداشته باشد.
راه نجات چیست؟
راه گذر از این آسیب ها، فقط مخالفت یا تمسخر نیست. بلکه باید سواد سلامت روان را بالا ببریم و به مردم یاد بدهیم ذهنشان چطور ممکن است فریب بخورد. اگر بدانیم اضطراب، خرافهباوری و رفتار تکراری از چه فرایندهایی در مغز میآید، راحت گول وعدههای ساده و سریع را نمیخوریم.
در نهایت، بیشتر کسانی که سراغ خرافات میروند، ضعیف یا نادان نیستند بلکه انساناند، با ترس، امید و نیاز به معنا. به عنوان روانشناس تلاش ما این است که برای همین نیازها، پاسخهای درستتر و انسانیتر ارائه دهیم تا فضا برای سوءاستفادهگران تنگتر شود.

نظر شما